ParT 2
با حنجره ات بسوزان
اين صدا های قراضه را -!
می خواهم بگريم
- چرا که شادمانم می کند -
آنگونه که کودکان
در نيمکت ِ آخر ِ کلاس می گريند
من نه انسانم و نه شاعر
و نه حتی يکی برگ !
ضربانی زخم خورده ام من
زخم زننده ی ديگر سو !
می خواهم با بردن ِنام ِ خود بگريم
تا حقيقت ِانسانی ِ خويش را بيان کنم-
آنگونه که ضرافت ِ واژگان را می کُشم !
گل های سرخ،کاج و کودکی بر ساحل ِ رود --
نه - ! نه - ! سوال نمی کنم!
خواستار ِ اين صدايم که بر دستانم ليسه می کشد !
اين منم که با عريانی ِ خويش از پس ِ پرده
ماه ِ جزا و ساعت ِ خاکستر را سيراب می کنم !
اينگونه حرف می زنم!
اينگونه حرف می زنم زمانی که الهه ی زراعت
قطار ها را متوقف می کرد
وقتی که ابر و رويا و مرگ
از پی ِ من بودند -
وقتی کفه های تعادل ِ پيکرم معلق بود
و گاو ها
- سم های پهنشان را کوبان -
ماق می کشيدند !...!
اين صدا های قراضه را -!
می خواهم بگريم
- چرا که شادمانم می کند -
آنگونه که کودکان
در نيمکت ِ آخر ِ کلاس می گريند
من نه انسانم و نه شاعر
و نه حتی يکی برگ !
ضربانی زخم خورده ام من
زخم زننده ی ديگر سو !
می خواهم با بردن ِنام ِ خود بگريم
تا حقيقت ِانسانی ِ خويش را بيان کنم-
آنگونه که ضرافت ِ واژگان را می کُشم !
گل های سرخ،کاج و کودکی بر ساحل ِ رود --
نه - ! نه - ! سوال نمی کنم!
خواستار ِ اين صدايم که بر دستانم ليسه می کشد !
اين منم که با عريانی ِ خويش از پس ِ پرده
ماه ِ جزا و ساعت ِ خاکستر را سيراب می کنم !
اينگونه حرف می زنم!
اينگونه حرف می زنم زمانی که الهه ی زراعت
قطار ها را متوقف می کرد
وقتی که ابر و رويا و مرگ
از پی ِ من بودند -
وقتی کفه های تعادل ِ پيکرم معلق بود
و گاو ها
- سم های پهنشان را کوبان -
ماق می کشيدند !...!
Frederico Garcia Lorca.
